loading...

.:سایت جامع عاشورا:.

شعر میلاد امام حسین,میلاد امام حسین,اشعار میلاد امام حسین,مولودی میلاد امام حسین,شعر مولودی میلاد امام حسین,اشعار مولودی میلاد امام حسین,میلاد امام حسین شعر,ترکیب بند میلاد امام حسین,حسن لطفی - شعر ولادت امام حسین -شعر میلاد امام حسین - اشعار ولادت امام حسین -اشعار,- ولادت امام حسین,- میلاد امام حسین -,اشعار حسن لطفی,- مدح امام حسین,-شعر مدح امام حسین,-روز الست،,روز ازل،,لحظه های عشق,مدح امام حسین,شعر برا مولدی,عاشورا,

بیچاره کربلا بازدید : 5185 پنجشنبه 31 ارديبهشت 1394 نظرات ()

اشعار بسیار زیبا به مناسبت میلاد امام حسین (علیه السلام)

http://up.fadac.ir/up/karballa/Pictures/ahlebeit/E-hosein/%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B9.jpg

چشمهایت حکایتی دارند

 

که زهیر و حبیب می دانند

 

شاعران حس ِ ناب شعرت را

 

اثر عطر سیب می دانند

 

 

 

حضرت عشق،ای مسیح وهب

 

من مسلمان ِ معجزات توأم

 

به صلیبم بکش،بسوزانم

 

خضر میخانه ی فرات توأم

 

 

 

از نگاهت بهشتیان سیراب

 

احتیاجی به سلسبیل که نیست

 

از لبانت شراب می ریزد

 

مستی عون بی دلیل که نیست

 

 

 

خون عابس به گردن ِ زلفت

 

ذکر«حُب الحسین» گویا بود

 

دلفریبی ِ زلف افشانت

 

هنر شانه های زهرا بود


چقدر کشته مرده داری تو

 

وحدت عشق و عقل لازم شد

 

موی آشفته ی شما این بار

 

قاتل جان حُر و مُسلم شد

 


 

صوت داوودی تو باعث شد

 

پیکری غرق خون به رقص آمد

 

همه دیدند یک غلام سیاه

 

زیر تیغ جنون به رقص آمد

 


 

 

 

هو نکش ،آسمان تنش لرزید

 

 و اذا زلزلت ... قمر خندید 

 

 

 

مرگ در راه تو چه شیرین است

 

 

لب قاسم به نیشکر خندید


 

خنده هایت بُریر می سازد

 

خنده ات را ز ما دریغ نکن

 

یوسفی؛ ما ندیده می دانیم

 

امتحان ترتج و تیغ نکن

 

وحید قاسمی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روز الست، روز ازل، لحظه های عشق

 

روزی که آفریده شد عالم برای عشق

 

روزی که آفرینش گیتی تمام شد

 

آغاز شد به دست خدا ماجرای عشق

 

بودیم گر چه در دل سر گشتگان ولی

 

کم کم شدیم بین همه آشنای عشق

 

چشمی میان آن همه ما را سوا نمود

 

دل را ربود و داد دلی مبتلای عشق

 

دستی به روی شانه مان خورد و ناگهان

 

ما را صدا نمود کسی با صدای عشق

 

روز الست لحظه ی آغاز عاشقی

 

ما را خدا نمود اسیر خدای عشق

 

عکس خدا نشسته بر آئینه هایمان

 

روز ازل حسینیه شد سینه هایمان

 

هستی بهانه بود که سرّی بیان شود

 

مستی بهانه بود که ساقی عیان شود

 

خلقت ادامه یافت و رازی گشوده شد

 

تا معنی وجود زمین و زمان شود

 

با دست غیب وقت ظهورت نوشت عشق

 

وقتش رسیده نوبت دیوانگان شود

 

قلب مدینه می طپد از خاک پای تو

 

جاروکش همیشه ی این آستان شود

 

حتی بهشت با سر مژگان رسیده است

 

تا قبله گاه وسعت هفت آسمان شود

 

تو حیدری، تو فاطمه ای، تو پیمبری

 

سوگند بر خدا که خداییش محشری

 

بی تو هزار گوشه ی دنیا صفا نداشت

 

اصلاً خدا بدون تو این جلوه را نداشت

 

گیرم هزار کعبه خدا خلق می نمود

 

چنگی به دل نمی زد اگر کربلا نداشت

 

حتی ز معجزات مسیحا خبر نبود

 

مشتی اگر ز خاک قدوم شما نداشت

 

بی تو هوای خانه ی زهرا گرفته بود

 

این قدر جلوه جاذبه ی مرتضا نداشت

 

شکر خدا که خانه تان هست روی خاک

 

ور نه زمینِ تیره که دار الشفا نداشت

 

مجموعه ی خصائل بی انتها شدی

 

یک جا تمام سلسله ی انبیا شدی

 

گیرم بهار نیست دمی جانفزا که هست

 

گیرم بهشت نیست غبار شما که هست

 

بر خشت خشت کعبه نوشتند با طلا

 

گیرم که قبله نیست ولی کربلا که هست

 

در ازدحام خیل گدا جا اگر کم است

 

تشریف آورید دو چشمان ما که هست

 

جایی اگر نبود خدا را صدا کنید

 

باب الجواد و سایه ی ایوان طلا که هست

 

کوتاست سقف عالم اگر وقت پر زدن

 

غم نیست روی گنبد و گلدسته ها که هست

 

خوش گفته اند قطره که دریا نمی شود

 

هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

 

تو آمدی قیامت کبری رقم زدی

 

بر تارُک همیشه ی عالم علم زدی

 

می خواستی که رشک برند دیگران به من

 

زلف مرا گره به نسیم حرم زدی

 

حس می کنم میان دلم بوی سیب را

 

از آن زمان که در حرم دل قدم زدی

 

می خواستی که شعله بگیریم بی امان

 

آتش به جان هر غزل محتشم زدی

 

با شیر، طعم روضه تان را چشیده ام

 

وقتی سری به چشم ترِ مادرم زدی

 

مجنون کوچه های غمم دست من بگیر

 

دل تنگ دیدن حرمم دست من بگیر

 

تو تشنه و دریغ ز یک جرعه آب، آه

 

تو تشنه و تمامی صحرا سراب، آه

 

در زیر نیزه های شکسته نهان شدی

 

با زخم های تازه تر و بی حساب، آه

 

یک سوی صدای العطش آرام می رسید

 

یک سو صدای هلهله ها در شتاب، آه

 

یک سو صدای ضجه ی زینب بلند بود

 

یک سو صدای مادرت اما کباب، آه

 

یک سو علم به خاک و علمدار غرق خون

 

یک سو به روی نیزه عزیز رباب، آه

 

کم کم نگاه بر بدنت سخت می شود

 

کم کم نفس زدنت سخت می شود

 


 

حسن لطفی

 

 

 

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
بسم رب الحسین باعرض سلام و تشکر بخاطر بازدیدتون از این سایت این وب سایت با هدف ترویج فرهنگ حسینی و عاشورایی راه اندازی شده و تصمیم دارم که اونقدر خدمت کنم تا یک بار دیگه چشمم به شیش گوشه اربابم بیافته همین برام بسه شما هم از دعای خیرتون مارو محروم نکنین و با نظراتتون باعث پیشرفت این وب سایت شوید یاحسین...
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1340
  • کل نظرات : 1038
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 2442
  • آی پی امروز : 21
  • آی پی دیروز : 119
  • بازدید امروز : 80
  • باردید دیروز : 712
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 7
  • بازدید هفته : 2,319
  • بازدید ماه : 38,532
  • بازدید سال : 501,655
  • بازدید کلی : 11,966,969