loading...

.:سایت جامع عاشورا:.

شعر شهادت حضرت زهرا,شعر مداحی فاطمیه,شعر امام زمانی فاطمیه,شعر امام زمان فاطمیه,شعر شهادت حضرت فاطمه 92,شعر شهادت خانوم فاطمه 92,شعر شهادت حضرت زهرا جدید,شعر فاطمیه ویژه مداحی,اشعار زیبا و آئینی فاطمیه,اشعار آئینی شهادت حضرت زهرا,اشعار جدید زیبا فاطمیه 92,اشعار شهادت حضرت زهرا س,شعر امام زمانی و امام علی فاطمیه,دانلود متن اشعار مذهبی,اشعار جدید و نو فاطمیه,عاشورا,مطالب مذهب,سایت عاشورا,پایگاه عاشورا,دانلود مادحی,

بیچاره کربلا بازدید : 11585 یکشنبه 10 اسفند 1393 نظرات ()

اشعار بسیار زیبا ویژه مداحی فاطمیه و شهادت حضرت زهرا (س)

http://up.fadac.ir/up/karballa/Pictures/ahlebeit/h-zahra/asharefatemi.jpg

«یک جهان روضه و یک چشم پر از نم داری

آه، آقای  غریبم   به  دلت  غم  داری»

دردِ بی مادری ای کاش  دوایی  می داشت

فاطمیّه  شده  و  اشک  دمادم  داری

صاحبِ مجلس روضه، غم  مادر  دیدی

بر درِ  خانه ی خود، بیرق ماتم  داری

دردِ دل کن  که   نگویند  غریبی   آقا

  بین این سینه زنان، مونس و مَحرَم داری

  دلِ یعقوبیِ  مادر ز فراقت خون  است

یوسف مصر بقا،  قصد سفر  هم داری ؟

  دل ، حسینیّه ی  چشمان تو  شد مولا جان

  باز  هم  وقت  عزا،  یاد  مُحرّم  داری

  گاه در کوچه و گه  کرب و بلا  می گریی

  داغ  یک پهلو و انگشتر  خاتم  داری




زندگی ارزش ندارد بی ولای فاطمه

قلبم آرامش ندارد بی ولای فاطمه

در سماوات و زمین گر نور می بینی از اوست

مهر و مه تابش ندارد بی ولای فاطمه

ابر و باد و مهر و مه خدمتگزار این درند

آسمان بارش ندارد بی ولای فاطمه

مهر او در دل، به جنت چشم بسته می روم

دید ه ام بینش ندارد بی ولای فاطمه

حجت ما مهدی است و حجت او مادرش

این فلک گردش ندارد بی ولای فاطمه

جنت و فردوس و رضوان، کل باغات بهشت

ارزش گردش ندارد بی ولای فاطمه

ای خدا جان را بگیر، این عشق را از ما مگیر

شیعه آسایش ندارد بی ولای فاطمه





شبیه شمع چکیدن به تو نمی آید

و مرگ را طلبیدن به تو نمی آید

خودت بگو که مگر چند سال داری تو

جوانِ شهر، خمیدن به تو نمی آید

هزار بار نگفتم نیا به دنبالم

میان کوچه دویدن به تو نمی آید

فقط بلند مشو چونکه زود می افتی 

 بدون بال پریدن به تو نمی آید

تلاش کن که دو چشمی مرا نگاه کنی 

 چنین ندیدن و دیدن به تو نمی آید

چه خوب بود فقط گوشواره می افتاد 

 چه کرده اند شنیدن به تو نمی آید

تکان نخور قفس سینه ات تکان نخورد 

 نفس بلند کشیدن به تو نمی آید

بمان که دخترمان را خودت عروس کنی

به آرزو نرسیدن به تو نمی آید

چه با دو دست رئوفانه ات، چه با یک دست 

 بباف پیرهنت را، حسین منتظر است







 دست ِ اسلام را چرا بستيد!؟

 فاتح بدر و خندق است اين مرد

 يادتان رفته درب خيبر را

 با همين دستها شكست اين مرد

 

 يادتان رفته در حنين و احد

 ذوالفقار گره گشايي داشت

 يادتان رفته تا همين ديروز

 در مدينه برو بيايي داشت


 

 شرم تان باد! ناجوانمردان

 نكشيدش چنين غريبانه

 اسدالغالب است، مي جنگد

 پنجه در پنجه، مرد و مردانه

 

 يادتان رفته از لب ِ تيغش

 جاي ِخون، رأفت و كرم مي ريخت

 يادتان رفته بي زره ، تنها

 لشگري را علي به هم مي ريخت

 

 يادتان رفته ذوالفقارش را

 ماجراهاي فن ِ دستش را

 مَرحبُ و عَمروَد دو نيم شدند

 يادتان رفته ضرب ِ شصتش را

 

 يادتان رفته آن رشادت ها

 مرد ميدان غزوه ها مي شد

 تا شماها فرار مي كرديد

 سپر جان مصطفي مي شد

 

 نبريدش چنين،يدالله است

 كفر از او سيلي عيان خورده

 اي عربهاي بي حياء ؛ اصلاّ

 اسم حيدر به گوش تان خورده

 

 نور توحيد را نمي بينيد!؟

 كوردل هاي ِ باطن آلوده

 وا كنيد اين طنابها را زود

 او براي خودش كسي بوده

 

 تيره بختان ز فيض محروميد

 در صف دشمن ولي هستيد

 رفته از يادتان كه مديون ِ

 دست پر پينه ي علي هستيد

 

 چاه هاي مدينه مي دانند

 كه كمر قصدِ كشتنش بستيد

 آبروي تمام عالم را

 ريسمان دور گردنش بستيد

 

 حرمتش را نگه نمي داريد!؟

 روي دوشش عبا بيندازيد

 او غرورش شكسته نامردان

 از سرش تيغ را بيندازيد

 

 پا برهنه به مسجدش نبريد

 او خودش خاكي ِ خدايي هست

 نيمي از كينه را نگه داريد

 چون كه گودال كربلايي هست

 

 كربلا باز فرصت خوبي است

 عقده هاتان به كار مي آيند

 سرِ بر نيزه رفتن پسرش

 همه با هم كنار مي آيند






خادمت جبریل شد بال و پری پیدا کند

خاک پایت شد مَلَک تاج سری پیدا کند

 

مصطفی از اولش هم در پی دختر نبود

بلکه بابای تو شد تا مادری پیدا کند

 

آن همه معراج رفتن علتش یک سیب بود

با همان تثبیت شد پیغمبری پیدا کند

 

بعد تو پیغمبری هم جمع شد اصلا چه کَس

می تواند در کنار تو سَری پیدا کند

 

در همین سجاده هم در مَسندِ، الله باش

فاطمه، باید خدا هم مظهری پیدا کند

 

مرتضی با آن مقامش تازه گردنبند توست

تا که هم تو هم خودش یک زیوری پیدا کند

 

بیشتر دنبال کسب فیض از قرب تو بود

نه که با وصلت بخواهد همسری پیدا کند

 

هر که از باب العطایت وارد جنت نشد

از محالات است باب دیگری پیدا کند

 

بی گمان محشر خودش اهل شفاعت می شود

هر که از تو رشته های معجری پیدا کند

 

از مباهات خدا پیداست که امکان نداشت

از نماز تو نماز بهتری پیدا کند

 

تو دعا کن تا بیاید مهدی ات با ذوالفقار

قبر پنهان گل نیلوفری پیدا کند







افتادن و پرپر زدنم دست خودم نیست

شب تا به سحر سوختنم دست خودم نیست

آخر چه کنم لاغریِ زود رَسَم را

پیری و شکسته شدنم دست خودم نیست

دستم دو سه ماه است نخورده است به کاری

انگار کنار بدنم دست خودم نیست

این موی سپید پسرم قلب مرا سوخت

شرمندگیم از حسنم دست خودم نیست

اَسما کمکم کرد که آرام بیفتم

افتادن و برخاستنم دست خودم نیست

هر بازدَمی باز کند زخم تنم را

خونی شدن پیروهنم دست خودم نیست

از درد شدید است مرا ضعف گرفته

اینقدر عرق ریختنم دست خودم نیست

از عاطفه ی مادریم خُرده مگیرید

گریه به گلِ بی کفنم دست خودم نیست


مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط سید علیرضا در تاریخ 1394/9/7 و 20:07 دقیقه ارسال شده است

سلام بزرگوار، من یکی از شعراتونو برای پیج اینستاگرامم کپی کردم براتون چند تا صلوات می‌فرستم. ان شا ءالله حلال کنید. کاری بود بهم یمیل بگید. یا علی

این نظر توسط دکترمریم صادقی در تاریخ 1392/12/26 و 11:13 دقیقه ارسال شده است

*سلام
چند غزل ورباعی از استاد فرامرز عرب عامری از کتاب ریحانه ایشون خوندم که واقعا بی نظیر بودن
حرمت راه به بازار ندارد خوب است
وبجز عاشق وبيمار ندارد خوب است
هيچ وقت از در وديوار نديدي خيري
حرم تو در و ديوار ندارد خوب است

1---درخانه گل پيامبر فاطمه بود
انگيزة خلقت بشر فاطمه بود
دلسوز چومادري براي پدرش
اينجاست كه مادر پدر فاطمه بود





-تو مادر صاحب الزماني بانو
، سالارتمام عاشقاني بانو
، من غنچه نديده ام به اين خشبويي
عطر گل ياس مهرباني بانو






چون اوبه جهان كم است واواينهمه است
يك واژة ساده نيست يك عالمه است
هم دختروهم همسروهم مادر عشق
اينهاهمه هيچ فاطمه فاطمه است






4---كم بوده كسي باتوبرابرباشد
،يامثل توساده ومطهرباشد،
هرغنچه تلاش كردزهرابشود
هرچشمه دلش خواست كه كوثرباشد






5---وقتش شده بودبهترين گل برسد،
زنجيرة عشق راتسلسل برسد
،گفتندچرافاطمه درپاسخ گفت
وقتش شده دنيابه تكامل برسد




6---يك عده دچارسيب وگندم شده ايم
يك عده خراب باده وخم شده ايم
پنهان شدنت بهانة خوبي شد
اي خوب توپيدايي وماگم شده ايم





تو پيكرت ازياس تراشيده شده
،ازروي تواحساس تراشيده شده
،آنروز تمام مشك ها فهميدند
،بادست توعباس تراشيده شده






8---آنكس كه براي پدرش مادربود
،سرمنشاءپاك چشمة كوثربود
درشأن نزول آيه هافهميدم
آن آيةجاودان همان كوثربود






9---عشق است سرودةخدادروصفت،
صدآيه فرستاده جدادروصفت
هم سفرةهريتيم ومسكيني تو
نازل شده است هل اتا دروصفت


هم وزن تمام مثنويهايي تو
عمريست كه تشنه ايم ودريايي تو
آوازةمهربانيت پيچيده
توفاطمه اي ام ابيهايي تو





11---با آمدنت چرخش افلاك آمد
خورشيد برون زعرصةخاك آمد
مبناي وجود آفرينش هستي
توصيف تودرحديث لولاك آمد






12---سرماية مهرباني ازآن شماست
هم دردي وهمزباني ازآن شماست
مانند شما نديده ام درهستي
اين عطية آسماني از آن شماست





بی بی هوس بوی تورا می شکنند
گلهای سر کوی تورا می شکنند
دیگر چه بگویم که یزیدان زمان
عمریست که پهلوی تورا می شکنند








یک لحظه حجاب از بر و رو نگرفت
میبرد غمی را که به زانو نگرفت
آن کشتی توفان زده در در یاها
جز پیش علی نرفت و پهلو نگرفت







ای لالۀ خسته روی پهلوی بقیع
ای داغ نشسته روی پهلوی بقیع
تقویم به هم خورده وسرگردان است
تاریخ شکسته روی پهلوی بقیع








هرکس به طریقتی ثنا گوی تو باد
غرق تو شدست ودر تکاپوی تو باد
این شعر شکستۀ سراپا تقصیر
تقدیم شکسته های پهلوی تو باد






دیوانۀ تو نه پا نه سر می خواهد
یک قلب همیشه دربدر می خواهد
دل تا نشکست لایق کوی تونیست
پهلوی تو آمدن جگر می خواهد









دنیا به تو دلسپرده از پهلویت
صد طایفه سود برده از پهلویت
نام تو کجای این زمان می گنجد
تاریخ شکست خورده از پهلویت






در محضر تو عزم نشستن نکنیم
یک لحظه خیال لب گسستن نکنیم
بی بی شاید درست تر این باشد
پهلوی تو صحبت از شکستن نکنیم









یک عمر دگر مانده که من من بشوم
تا مفتخر از تو سرودن بشوم
عمریست که از دوری تو می شکنم
تالایق پهلوی تو بودن بشوم






مولاپس ازآن واقعه ازدرد شکست
هرکس که تورا به نامش آوردشکست
پهلوی علی نبودی وبعد از تو
هر روز نمازهای این مرد شکست










اشک وغم ما نیازپهلوی تو نیست
آنکیست که درنمازپهلوی تو نیست
فریاد تو در بغض گلوگیر افتاد
این ساز شکسته ساز پهلوی تو نیست







ای کاش کسی خام نشستن نشود
درهای گشوده سهم بستن نشود
خوبست که در چنین شب زیبایی
پهلوی تو صحبت از شکستن نشود







در راز ونیاز بوی حق شد جاری
خواب از سر شب پرید از این بیداری
حق فرق علی بود که با تیغ شکست
به به به چنین نماز پهلوداری








داغ تو تمام خلق را حیران کرد
یک مزرعه را واله وسرگردان کرد
از بس مولا به فکر یارانش بود
پهلوی شکستۀ تورا پنهان کرد






از داغ تو صاحب الزمان می شکند
آواز بلال در اذان می شکند
آخر تو چه بر سر زمین آوردی
پهلوی تو پشت آسمان می شکند







هرکس که شدازغم توآواره شکست
هرکس که سخن گفت دراینباره شکست
حالا که به خلوت بقیغ آمده ای
پهلوی کسی بیا که همواره شکست










این زاغچه ها دشمن دشت ودمنند
چندیست که حرمت تو را میشکنند
ای عشق قسم به وسعت پهلویت
نگذار به ما حرف دوپهلو بزنند





از جمع به خون نشستگان باید گفت
از آه ونوای خستگان باید گفت
بی بی تو که درد همه را می فهمی
پهلوی تو از شکستگان باید گفت











غمهای تو هرچه پلک را بر هم زد
آتش به شکوه عرصۀ عالم زد
دور از تو زپهلوی توباید نالید
پهلوی تو باید از شکستن دم زد






اینجااثری ازتوبجز بوی تونیست
غیراز نفحات عطرگیسوی تو نیست
ای دختروای همسروای مادرعشق
این خاک غریب جای پهلوی تونیست







تقویم خجالت زده از روی کسی
تاریخ فدای طاق ابروی کسی
بدجور دل زمین به تنگ آمده است
انگارکسی شکسته پهلوی کسی






درمجلس وبست حرف پهلوی توشد
هرکس که نشست حرف پهلوی توشد
تو خوب به دلشکستگان نزدیکی
هرکس که شکست حرف پهلوی توشد










می خواستم از تو بیشتر بنویسم
از خون چکیده پای در بنویسم
دردست قلم گرفته ومی خواهم
پهلوی تورا شکسته تر بنویسم








جادارد تا مرز جنون گریه کنم
از داغ بهار لاله گون گریه کنم
بی بی دل من شکسته و میخواهم
پهلوی تو بنشینم وخون گریه کنم





ای کاش که بو از دل بانو نبرد
از آنهمه دلشکستگی بو نبرد
روزی که امام عصرمان می آید
پیشش باید دست به پهلو نبرد







بر فصل خزان تگرگ پهلو می زد
پاییز به باد وبرگ پهلو می زد
ای یاس شکسته روی دیوار بقیع
عطر تن تو به مرگ پهلو می زد











شایستۀ تو نشد اثر بنویسم
یک عمر برای تو مگر بنویسم
تصمیم گرفته ام که از پهلویت
با یک قلم شکسته تر بنویسم








ای عشق دگرغصۀ غمبار نگو
از یاس شکسته زیر آوار نگو
معنای شکست را اگر می فهمی
پهلوی علی از در و دیوار نگو











*يك مرد تكيه داده به ويرانه اي كبود
خون مي چكد به خاطر جانانه اي كبود
درخاطرات خود لب چاهي نشسته است
همواره ياد مي كند از شانه اي كبود
مي سوزد او چو شمع دلش خون وآتش است
در سوگ پر كشيدن پروانه اي كبود
او لحظة نوازش گلها شنيده بود
خون مي چكد ز ميخ در خانه اي كبود
آنشب به زير غرش توفان وباد وخاك
مي برد جسم پاك وغريبانه اي كبود
گرداده بود حرمت گل را به دست باد
گرديده بود غيرت مردانه اي كبود

*اي تنت خرمني از صد گل پاشيده شده
زخمي وخستة غم مثل تو كم ديده شده
مگراي گل در وديوار نمي دانستند
پيكر پاك تو از ياس تراشيده شده
بعد تو قامت خيبر شكنت مي شكند
مرحمي باش براين قامت رنجيده شده
كمترين مهريه ات آب فرات است اما
دركنارش لب عباس تو خشكيده شده
بوي گل مي دهد از هر طرفي خاك بقيع
بس كه گل بر تن تبدار تو روييده شده
چه كسي كاشت به پهلوي تو گلهاي كبود
اي تنت خرمني از صد گل پاشيده شده









*اياك نعبد گل پنهان نازنين
دارم زدست مي روم اياك نستعين
دارم زدست مي روم از دست دوريت
پلكي بزن نهايت درد مرا ببين
من قبله رابه سمت تو تغيير مي دهم
پيدا كنم نشاني اگر از تو در زمين
تنها اميد من به تووشانه هاي توست
اي عشق اولين من اي عشق آخرين
اين كوچه باغ منتظر عطر وبوي توست
اياك نعبد گلم اياك نستعين

*كسي به وسعت من خسته نيست بعد از تو
اسير كوچة غمها عليست بعد از تو
ميان كوچه شنيد م كه پيكر ديوار
به روي شانةدر مي گريست بعد از تو
بيا كه كيسة نا ن يتيمها ي عر ب
زعطر ياس عزيزم تهيست بعد از تو
تمام بار غريبي به شانه هاي تو بود
چنين شكسته ودلخسته كيست بعد ازتو
هميشه اين در و ديوار شاهد ند علي
اگر چه بود وليكن نزيست بعد از تو
در اين غروب در اين روزهاي تنهايي
كسي به وسعت من خسته نيست بعد از تو









*روزي مي آيد سواري پيدا كند تربتت را
بردارد از شانه هايت سنگيني غربتت را
گل مي تراود زنورش درامتداد عبورش
باشمع روشن نگه دار تاريكي تربتت را
نام تو زيباست بانو قد تو رعناست بانو
نگذار او هم ببيند خم گشتن قامتت را
با اينكه همچون بهاري سيلي خور روزگاري
از چشمهاي سياهش مخفي بكن صورتت را
اي دل به دلدار بسته بانوي پهلو شكسته
ايوب حتي ندارد صبر توو طاقتت را
مانند كوه است محكم با قامتي سبز وخرم
مي آيد او تا بگيرد دست تووامتت را
او جاودان است بانو او مهربان است بانو
روزي به سويت مي آيد تا بشكند خلوتت را
اي واژة برد باري لبريز چشم انتظاري
روزي مي آيد سواري پيدا كند تربتت را






*هميشه منتظر يك سوار گم شده ام
خدا كند برسد نوبهار گم شده ام
مرا چنان كه منم لحظه اي نمي يابي
من آشكار ترين يادگار گم شده ام
تمام قصة من را مدينه مي داند
هميشه گم شده بودم دوباره گم شده ام
بيا بيا به سراغم شكسته پهلويم
هنوز زخمي اين روزگار گم شده ام
دوبار مي شنوي قصة شكستن را
اگر سري بزني بر مزر گم شده ام

این نظر توسط محمد در تاریخ 1392/12/24 و 15:10 دقیقه ارسال شده است

سلام ممنون از وبلاگ خوبتون ولی مداحی ها شور است ترخدا جواب بدید

این نظر توسط حسین در تاریخ 1392/1/19 و 15:31 دقیقه ارسال شده است

سلام بســــــــــــــــــــــــــــیار عالی
اگر دوست داشتی تبادل لینک کنیم به وب ما هم سری بزن
یا علیشکلک
پاسخ : ثبت شدید

این نظر توسط تپلی در تاریخ 1392/1/15 و 18:13 دقیقه ارسال شده است

سلام
خوبی؟وبلاگ خوبی داری.اگه می خوای از وبلاگت هم پول در بیاری بیا و کلیک کن.شما می تونید به ارای هر بازدید کننده ی سایتت در آمدی داشته باشی حالا هرچی بازدید از سایتت بیشتر باشه در آمدت هم بیشتره.بیا و ثبت نام کن.امتحانش مجانیه.اگه خوشت نیومد لغو عضویت شو.منتظرت هستما.عجله کن.حای یه لحظه هم می تونه در آمد خوبی برای تو داشته باشه


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
بسم رب الحسین باعرض سلام و تشکر بخاطر بازدیدتون از این سایت این وب سایت با هدف ترویج فرهنگ حسینی و عاشورایی راه اندازی شده و تصمیم دارم که اونقدر خدمت کنم تا یک بار دیگه چشمم به شیش گوشه اربابم بیافته همین برام بسه شما هم از دعای خیرتون مارو محروم نکنین و با نظراتتون باعث پیشرفت این وب سایت شوید یاحسین...
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1340
  • کل نظرات : 1038
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 2442
  • آی پی امروز : 78
  • آی پی دیروز : 97
  • بازدید امروز : 510
  • باردید دیروز : 941
  • گوگل امروز : 8
  • گوگل دیروز : 40
  • بازدید هفته : 1,451
  • بازدید ماه : 37,664
  • بازدید سال : 500,787
  • بازدید کلی : 11,966,101