loading...

.:سایت جامع عاشورا:.

بردن دختر به خانه و توجه امام زمان,داستان گناه با دختر و جلوگیری امام زمان,امام زمان و جلوگیری از گنا,امام زمان غلط کردم,نگاه امام زمان به در هنگام گناه,نگاه اهل بیت,داستان جور نشدن گناه,امام زمان نذاشت گناه کنم,امام زمان شرمنده,داستان بسیار زیبا و اموزنده,داستان جلوگیر امام زمان از گناه زنا,امام زمان و اهل بیت نذاشتن زنا کنم,امام زمان مواظب ما است,امام زمان نذاشت دختر رو به خانه ببرم,زمینه گناه با یک دختر,زمینه گناه با دوس دختر,دوست دختر و دوست پسر,امام زمان دوستت داره جوون,جلوگیری امام زمان از…

بیچاره کربلا بازدید : 1333 جمعه 29 دي 1391 نظرات ()
داستان بسیار آموزنده و زیبا درباره عنایات امام زمان و اهل بیت سلام الله علیها

http://s1.picofile.com/file/7624675264/%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86.jpg

بسم رب المهدی

امام زمان ! غلط کردم

یه بنده خدایی میگفت : همه چیز رو ردیف کرده بودم بابا و مامانم رو فرستادم خونه ی خاله و عمّه خونه برای دوست دخترم آماده ی آماده بود
حساب همه چی رو هم کرده بودم رفتم دنبال دوست دخترم دیدم زودتر از من ، جایی که باهم قرار گذاشته بودیم ؛
منتظرمه خدائیش دختر پایه ایه خیلی دوسش دارم من و اون وقتی همدیگرو دیدیم ،
آروم و قرار نداشتیم تو ذهن من فقط یه چیز میگذشت اونم این که وقتی رفتیم خونه چطور ....
احتمالا اونم به همین چیزا فکر می کرد ...
چون اولین بار بود که می خواستیم ... رو تجربه کنیم هم من و هم اون سوار ماشین شدیم دربست گرفتم رسیدیم در خونه با موبایل دوست دخترم زنگ زدم خونه که ببینم همه چی ردیفه یا نه نکنه کسی خونه باشه !
دیدم کسی خونه نیست با خودم گفتم : ایول دیگه دل تو دلم نبود می دونستم سه ساعت زمان داریم وباید از این سه ساعت بهترین استفاده رو کرد
در حیاط رو باز کردم از راه پله ها رفتیم بالاحواسم به واحدهای همسایه بود که مارو نبینن که یه وقت آمار منو به بابام اینا ندن سریع دو طبقه رو رفتیم بالا نفهمیدم از در حیاط چطور رسیدیم در آپارتمان کلید رو انداختیم توی در ورودی آپارتمان که بریم تو ...

چشمت روز بد نبینه خیلی برام عجیب بود یه اتفاقی افتاد که اصلا فکرش رو نمی کردم یعنی محال بود که یه همچین اتفاقی بیفته

کلید توی در شکست

هر چی تلاش کردم که یه جوری کلید رو در بیارم نشد که نشد کلی برا این لحظه برانامه ریزی کرده بودم کلی براش فکر کرده بودم مدتها بود تو آرزوهام این لحظه رو تصور می کردم لحظه ای که من و اون با هم تنها بشیم....

گفتم عیب نداره تو این سه ساعت وقت هست می رم کلید ساز میارم به دوست دخترم گفتم : بریم کلید ساز بیاریم اونم که پایه تر از من بود گفت : بدو بریم که به لاقل برسیم بریم یه حالی ببریم
وقتی انرژی مثبتش رو دیدم انگیزم برای پیدا کردن کلید ساز چند برابر شدسریع از پله ها اومدیم پایین اومدیم سر خیابون روزجمعه حالا کلید ساز از کجا گیر بیاریم سریع یه دربست دیگه گرفتم بعد از یک ساعت چرخیدن تو خیابون یه کلید ساز پیدا کردیم

گفتم : آقا داستان از این قراره که کلید توی در شکسته گفت : بریم درستش کنیم اومدیم در خونه ، به دوستم گفتم : تو برو تو ایستگاه اتوبوس سرکوچه بشین تا وقتی هم من بت زنگ نزدم نیا اگه یکی از همسایه ها تو رو تو آپارتمان ببینه خیلی ضایع میشه اونم که همیشه منو شرمده می کرد
گفت : اشکالی نداره عزیزم، من تو ایستگاه نشستم و منتظر زنگتم دردسرت ندم کلید ساز گفت باید قفل عوض بشه دوباره یه دربست دیگه تا قفلسازی و آوردن یک قفل جدیدبرای در خونه اومدیم و قفل رو عوض کردیم
همین که لحظات آخر کار کلید ساز بود مادرم زنگ زد موبایلم که ما با خالت اینا داریم میاییم خونه برو یه سری خرید کن و ....

ای تف به این شانس همه ی نقشه هام نقش بر آب شد و نشد که آرزوم به واقعیت بپیونده...

اون روز کلی پول از تو جیبم رفت کلی هم حساب کتاب که جرا قفل خونه عوض شده به ننه بابام دادم آخرشم شرمنده روی دوست دخترمون شدیم از اون رو زتا به حالا همش این سوالم تو ذهنمه که :
من حساب همه چی رو کرده بودم چی شد که نشد بریم خونه و کلید آهنی(میفهمی چی میگم ، کلید آهنی) توی در شکست کجای کارم اشتباه بود که همین یه دونه موقعیت رو هم که پیش اومده بود از دست دادم ...................

وقتی همه ی حرفاش تموم شد ، اونجایی که محاسبه نکرده بود رو براش توضیح دادم بهش گفتم :

گاهی اوقات می شود که که محبی از محبای اهل بیت قصد گناه می کنه ، تمام مقدمات گناه رو هم برای خودش فراهم می کنه و خودش رو آماده ی گناه می کنه .
دیگه قدمی تا گناه فاصله نداره فقط یک قدم می خواهد تا گناه به ثمر بنشینه یه دفه میبینه تمام صحنه عوض شده و دیگر موفق به انجام گناه نشد با خودش فکر می کنه که چی شد که نتونست گناه کنه تو محاسبات خودش که اشتباهی نکرده بود پس چرا موفق به انجام گناه نشد ؟؟

کمی فکر .... کمی فکر …………. کمی فکر …………..……..

آره داداش من تو اون لحظه مشمول دعای مستجاب حضرت ولی عصر ارواحنا فداه قرار گرفته و دعای امام شامل حالش شده….
امام زمان همیشه و همیشه ما را به یاد داره حتی لحظه ی گناه ما را فراموش نمی کنه .....
وقتی حرفام تموم شد ، دیدم دانه های درّ مانند اشک به روی صورت صاف و زیباش روان شدن و داره زیر لب زمزمه می کنه :

امام زمان ! غلط کردم امام زمان !
ممنونم که تنهام نذاشتی ، حتی لحظه ی گناه

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
بسم رب الحسین باعرض سلام و تشکر بخاطر بازدیدتون از این سایت این وب سایت با هدف ترویج فرهنگ حسینی و عاشورایی راه اندازی شده و تصمیم دارم که اونقدر خدمت کنم تا یک بار دیگه چشمم به شیش گوشه اربابم بیافته همین برام بسه شما هم از دعای خیرتون مارو محروم نکنین و با نظراتتون باعث پیشرفت این وب سایت شوید یاحسین...
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1340
  • کل نظرات : 1038
  • افراد آنلاین : 7
  • تعداد اعضا : 2442
  • آی پی امروز : 71
  • آی پی دیروز : 112
  • بازدید امروز : 747
  • باردید دیروز : 2,005
  • گوگل امروز : 6
  • گوگل دیروز : 18
  • بازدید هفته : 11,357
  • بازدید ماه : 10,045
  • بازدید سال : 560,472
  • بازدید کلی : 12,025,786